مهندس هاشمی

دفتر مشق روزهای زندگی

دفتر مشق روزهای زندگی

مهندس هاشمی

- بسم الله الرحمن الرحیم
- دفتر مشق روزهای زندگـی
- مهندس سید ابوالفضل هاشمی
- پژوهشگر، آرایشگر، مجرد، 29، تهران
- شروع بلاگری از 18 آبان 1391 پنج شنبه

آخرین نظرات

مهندس شدنم را مدیون امام رضا(ع) هستم

شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۲، ۱۰:۲۳ ب.ظ
سال تحصیلی 86 – 87 در کنکور سراسری در مقطع کارشناسی در دانشگاه پیام نور مرکز ورامین در رشته مهندسی فناوری اطلاعات پذیرفته شدم. دو سال اول به دلایل مختلف تنبلی کردم و آنگونه که انتظار می رفت درس نخواندم و در مجموع چهار ترم اول به اضافه یک ترم تابستانه 11 واحد پاس کرده بودم! در همان روزها بود که حادثه ای در زندگی ام افتاد که مسیر زندگی ام را تغییر داد و نخستین ثمره آن، جهش یکباره در درس و دانشگاهم بود.

تقریبا از ترم تابستان سال 1388 بود که همت و تلاشم برای اتمام درسم چند برابر شد و به یکباره دانشجوی تنبل و گوشه گیر و سر بزیر و منزوی مدرسه و دانشگاه، به دانشجویی فعال و پر شیطنت و تیز و پر سر و صدا تبدیل شد. خیلی از دوستان هم دانشگاهی که مرا از قدیم می شناختند تعجب کرده بودند که چطور شد که فلانی به یکباره صد و هشتاد درجه شخصیتش تغییر کرد؟! در این دوران یکی از فعالان دانشجویی دانشگاه بودم و همزمان برای درسم نیز وقت می گذاشتم و ماه هایی از ترم تحصیلی ام را برای تامین هزینه های تحصیلی و شخصی ام به سر کار می رفتم. 

با شناختی که از بابا و مامانم داشتم، از بچگی به خودم قبولانده بودم که نباید از والدین ام انتظار پول توجیبی داشته باشم و یادم می آید به استثنا یکی دو ترم اول، مخارج ترم های دانشگاهم را خودم پرداخت می نمودم. دقیقا چهار پنج سال پیش بود که پدرم به من گفت که دیگر پولی به تو نمی دهم و من هم از همان موقع به سرکار رفتم و در این مدت پنج شش ساله، تمام هزینه های ترم های دانشگاه، هزینه تفریح، هزینه دوا و دکتر، هزینه خرید لباس و دیگر خریدهایم را از حقوق اندکم پرداخت می کردم. یادم می آید فردای روزی که پدرم به من گفت که دیگر خرجت را نمی دهم، یکی از دوستانم پیامک فرستاد که، من الآنم روبروی حرم مطهر امام رضا(ع) هستم. اگر حرفی داری بگو به آقا بگم. در آن لحظه دلم شکست و حرف دلم را در لفافه به دوستم پیامک فرستادم. دوستم که نمی دانست قضیه چه است، از من پرسید که سید جان چی شده؟ من هم به او گفتم به آقا بگو، خودش می دونه. حالا مشکل من چه بود؟ خودتان را جای من بگذارید. پدرتان بگوید پول درس ات را نمی دهم و تو هم پولی نداشته باشی که بخواهی خرج و مخارجت را تامین کنی چه حالی به شما دست می دهد؟ یک روز از این دل شکستگی و ارتباط با امام رضا(ع) نگذشته بود که یکی از آشنایان زنگ زد و بدون اینکه از ماجرا خبر داشته باشد به من گفت کاری با حقوق بسیار خوب، برایت سراغ دارم. هستی؟ من هم که تا روز قبلش، دنیا روبرویم سیاه و همه راه ها برایم بن بست شده بود، با اشتیاق فراوان استقبال کردم. چندین ماه از ساعت 3 صبح از خواب بیدار می شدم و علی الخصوص در روزهایی که با ماه رمضان تقارن داشت پس از خوردن سحری و خواندن نماز صبح، در ساعتی که جز موش ها در خیابان قدم نمی زدند راهی سرکار می شدم و عصرها با خستگی مفرط به خانه بر می گشتم و پس از خواندن نمازهایم، مثل جنازه می افتادم و چند ساعتی می خوابیدم و دوباره بیدار می شدم تا نماز مغرب و عشا تا بتوانم هزینه و مخارج دانشگاهم را تامین کنم.

امروز نمره ی آخرین درس اعلام نشده ترمم آمد و درسهای مقطع کارشناسی ام تمام شد، باید به فکر تکمیل کاستی های پرونده فارغ التحصیلی باشم و پس از آن نیز باید دو سال از بهترین سالهای عمر که باید صرف کسب تخصص و ارتقای سطح علمی شود را مجبور به گذراندن در خدمت نظام وظیفه ای هستم که هیچ دستاوردی، جز عقب ماندن از دختران و پسران معاف هم سن و سال ندارد. البته ان شاء الله روز قیامت، جلوی تمام باعث و بانی های این دو سال وقت تلف کردن اجباری را خواهم گرفت و به درگاه خدا شکایت خواهم برد و ابدا رضایت نخواهم داد. 

البته دوستی می گفت که با این اوضاع مزخرف اقتصادی و فرهنگی کشور ما، مطمئن باش که پس از سربازی هم دنیای قشنگی در انتظارت نیست که اینقدر له له می زنی! می روی سربازی و می آیی و می بینی که هیچ خبری نیست. از حرفش یاد دوران دبیرستان افتادم. آن هنگامی که ما به شدت نگران قبول شدن در کنکور بودیم. پس از آن هم نگران پاس کردن دروس ترم و مهندس شدن مان بودیم. حالا که مهندس شدیم فهمیدیم همه اینها کشک است. جدا از اینکه پیشرفت در کشور ما جز با پول و پارتی و تاخت و پاخت و اقبال خود حاصل نمی شود اما اصلا این همه القاب ساختگی همچون دکتر و آیت الله و وکیل و قاضی، بازی و معرکه دنیاست و ارزش های زندگی در چیزهای دیگر است. چیزهای دیگری که امروز خیلی از مردم، آنها را با ارزش های دنیای مدرن عوض کرده اند و آنها را از یاد برده اند. ولی چه می شود کرد؟ تا وقتی آدم های ابله، انسانیت و شعور انسان ها را با این مدارج می سنجند چاره ای نداری که با این عناوین جلو بیایی تا حرفت برد داشته باشد و لااقل در جامعه تحویل گرفته شوی. 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۰۴/۰۱
سید ابوالفضل هاشمی

نظرات  (۲)

درود بر همتت. تبریک میگم :)
من تازه از زیر پرچم در اومدم و دنبال کارم. دعا.
پاسخ:
با سلام. ممنون از نظرتان. خوشحالم کردی. نماز و روزه تان هم در این ماه عزیز قبول درگاه حق. التماس دعا.
سلام سید جان
هر وقت حال خوبی پیدا کردین برای ما هم دعا کنید.
یا علی
پاسخ:
با سلام
محتاجیم. شما هم ما رو دعا کنید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی