مهندس هاشمی

دفتر مشق روزهای زندگی

دفتر مشق روزهای زندگی

مهندس هاشمی

- بسم الله الرحمن الرحیم
- دفتر مشق روزهای زندگـی
- مهندس سید ابوالفضل هاشمی
- شروع بلاگری از 18 آبان 1391 پنج شنبه

آخرین نظرات

این روزها متحیر از رفتار آدم ها و انسان های اطراف خودم هستم که چگونه از صداقت و سادگی انسان های پاک دل سوء استفاده می کنند و موج نفرت و بی اعتمادی را در جامعه پخش می کنند. پیش از پرداختن به بحث، دعوت می کنم چند نما از وقایعی که موجب تزریق بی اعتمادی به افراد جامعه می شود را بخوانیم: 
نمای اول: 
برای انجام یک کار چاپی به پاساژ شقایق در خیابان ظهیرالاسلام در میدان بهارستان رفتم. پس از گفتگو با یکی از مغاره داران آنجا، قرار شد یک پروژه چاپی را تا چهار روز بعد برایم آماده کند. پس از گفتگو درباره فایل نشریه و جنس کاغذ چاپی صفحات داخلی و جلد آن، نوع چاپ و رنگ بندی به یک جمع بندی نهایی رسیدیم و بنا به درخواست صاحب دکان (به دلیل ماه پایانی سال)، تمام هزینه را در همان روز سفارش برای او به حسابش ریختیم. گذشت و چهار روز بعد، منشی آقا زنگ زد و گفت به علت مریضی ایشان، لطفا فردا(با یک روز تاخیر) پیگیر کار چاپی تان باشید. من از تلفن منشی، فهمیدم طرف دارد دروغ می گوید ولی چیزی نگفتم و قبول کردم. فردایش که پیگیر امور شدم، خود آقا بهانه آورد که به دلیل بدقولی چاپخانه نتوانستیم کارتان را آماده کنیم و این گونه تاخیر ها طبیعی است! به او با ناراحتی گفتم خوب چرا این حرفها را همان روز اول نزدید؟ به جای عذرخواهی با لحن نامناسبی گفت که من پیش بینی نمی کردم! گذشت و گذشت و کاری که باید طی 4 روز آماده تحویل می شد، 14 روزه تحویل من داده شد. وقتی نشریه چاپ شده را نگاه کردم دیدم علارغم قول و قرارهای مکتوب، تعداد نشریه ها از تعداد سفارش داده شده کمتر است و فرد مذکور به جای «چاپ» برگه ها که از کیفیت بسیار خوبی برخوردار است از «ریسو» که قیمت آن به مراتب کمتر از چاپ می شود استفاده کرده است. از طرفی کیفیت چاپ و صفحه بندی به شدت از کیفیت پایینی برخوردار است. تماس گرفتم و خواستم علت بدقولی و تناقض کارش را با قول و قرارهای مکتوب را بپرسم که علارغم محترمانه صحبت کردن من، وی با بی ادبی و توهین جوابم را داد! لیکن چون من هنوز نخواستم وارد فاز شخصیت حیوانی شوم، با آرامش با او برخورد کردم و در نهایت مودبانه از تماس خودم نیز عذرخواهی کردم. و گرنه به آسانی می توانستم به درب مغازه اش در پاساژ خیابان ظهیرالاسلام رفته و داد و هوار راه بیاندازم. ولی ترجیح دیدم صبر کنم و واکنشی نشان ندهم.

نتیجه گیری:  
امروز که می اندیشم می بینم که هر چقدر من می خواهم با مردم، دوستانه و صمیمی برخورد کنم، از اعتمادم سوء استفاده می شود. فرقی نمی کند طرف مقابلم، چه کسی باشد. حتی امروزه، خیلی از آشنایان و دوستان صمیمی از سادگی و صداقت و صفای باطن انسان ها سوء استفاده می کنند. زمانه یکرنگی و صفا و صمیمت با مردم و دوستان و آشنایان رنگ باخته است. در این زمانه و با چنین مردمانی، باید همه را دزد و خائن دید و به هیچ کس اعتماد نکرد و دلبسته کسی نشد! مگر اینکه خلاف آن ثابت شود که آنگاه است که می توان با فرد مذکور، یک رنگ و صاف و صادق بود. 

سوال: 
آیا از این به بعد باید مو به مو، مفاد و جزئیات امور واگذار کرده را بر روی برگه ای بنویسیم و از فردی که کار را به او واگذار کرده ایم و به او پول داده ایم اثر انگشت بگیریم و قید اعتماد و یکرنگی با مردم را بزنیم؟ و از هر کس که خیانت کرد انتقام بگیریم؟ آیا با وجود عهدشکنی، سخت گیری مضاعف و زجرکش کردن کارفرما به سودش خواهد بود؟ آیا کسانی که کلاهبرداری می کنند به این نمی اندیشند که تزریق بی اعتمادی بین مردم، در نهایت به ضرر ثروتمندان تمام خواهد شد و ناامنی گریبانگیر آنها را هم خواهد گرفت؟



نمای دوم: 
یکی از دوستانم می گفت، چون مجرد بودم با وساطت یک نفر با یک دختر غریبه جهت ازدواج آشنا شدم. پس از آشنایی نسبی با دخترخانم، با کمک پدر و مادرم و با مهریه بالا به عقد آن دختر خانم درآمدم. پیگیر کارهای گرفتن وام ازدواج شدم که دیدم دختر خانم با بهانه های مختلف اصرار دارد که قید گرفتن وام ازدواج را بزنیم! ولی هر طور شده بود، با گیر آوردن کپی شناسنامه و کارت ملی دختر خانم، به بانک مراجعه نموده و با پاسخ منفی بانک مواجه شده بودم. پیگیر علتش که شدم فهمیدم که دخترخانم قبلا یک بار ازدواج کرده ولی این موضوع را از من پنهان کرده و هیچ یک از اقوام او، این موضوع را با من در میان نگذاشته بودند. وقتی پیگیر شکایت و طلاق شدم، دیدم خانواده دختر با دفترخانه عقد و ازدواج هماهنگ کرده بودند که در ازای پول، بدون اطلاع ما در سند ازدواج به جای کلمه «دوشیزه» که بیانگر باکره و پاکدامن بودن دختر است از «بانو» استفاده کند. وقتی بحث بالا کشید، آن زن(همان دختر خانم سابق) و خانواده اش خواهان اخذ مهریه چند صد سکه ای شان شدند! که پس از جمع آوری شهود، بالاخره قاضی حکم طلاق بدون پرداخت مهریه را صادر کرد.

نتیجه گیری: 
پسر جوانی که در طول عمر کوتاه خود، حتی یک دوست دختر نداشته است با وساطت یک نفر، عاشق و مجذوب دختری می شود و با شوق فراوان پیگیر امور زندگی می شود که ناگهان همه آرزوهایش نقش بر آب می شود و با شوک روحی بزرگی روبرو می شود که تا آخر عمر باید اثرات روانی آن را همراه خود داشته باشد و اگر نسبت به همه بدبین نشود، لااقل ذهنیت منفی زیادی نسبت به دخترها پیدا خواهد کرد و ممکن است این تجربه تلخ، بر زندگی آینده اش تاثیر منفی بگذارد. 

سوال: 
با وجود چنین مواردی و بی اعتمادی مردم به یکدیگر، به نظر شما آیا کار سختی بود که آقا پسر در دوران نامزدی، بانو را به جای خلوتی بکشاند و لباس را از تن او درآورد تا از پاکدامن بودن همسر آینده اش مطمئن شود؟! یا همانند دخترها که پسرها را برای ازدواجف مجبور به آزمایش عدم اعتیاد می کنند، دست او را می گرفت و به پزشک قانونی می برد تا از صحت عدم ارتباط جنسی دختر، اطمینان حاصل کند؟ آیا با مشاهده چنین سوء استفاده هایی از اعتماد انسان های پاکدل، باید به چنین روش های غیر مودبانه ای متوسل شد؟ آیا دختران فریبکار و دروغگویی همچون این خانم، لیاقت مهریه -حتی یک سکه- هم دارند؟



نمای سوم: 
یکی از دوستانم در سن 31 سالگی و پس از 5 سال کار و پس انداز حقوق توانسته بود در مناطق پایین شهر یک واحد آپارتمانی 50 متری در جنوب شهر، یک ماشین و اندکی لوازم منزل بخرد. پس از تهیه این موارد پس از پرس و جوهای فراوان، به خواستگاری دختری رفته بود. قرار بود چند ماه نامزد باشند تا یکدیگر را بهتر را بشناسند. پس از گذشت مدتی، این دختر خانم 30 ساله که بعد از این ماجرا باید او را در آمار مجردین قطعی دختر کشور به حساب آورد با پر رویی و خودخواهی، بهانه گرفته که چرا آقا پسر، هر وقت که به خانه شان می آید طلا و جواهر نفیس همچون النگو و گردنبند نمی آورد و هدیه های گران قیمت برای او نمی خرد؟ آقا پسر هم به خانم رو کرده و گفته که من توانایی مالی ام اینقدر است. شما که دو سال زودتر از من در محل کار فعلی استخدام شدی از زندگی چه داری و سهم شما در زندگی مشترک چیست؟ دخترخانم هم اینطور جواب پسر را داده که: تامین هزینه های زندگی وظیفه توست و من هیچ وظیفه ای ندارم!

نتیجه گیری: 
متاسفانه بسیاری از دخترها نمی خواهند این واقعیت را درک کنند که جامعه نسبت به قدیم به کلی دگرگون شده است. اینها با خودخواهی و تکبر و منفعت طلبی، قصد دارند در ازدواج هیچ امتیازی به مرد داده نشود. البته پسرها نیز مقصرند که چنین عهدنامه های ننگینی را می پذیرند و با ازدواج با چنین دختران دنیا طلبی که نسبت به بنیان خانواده و عفت و حیا در جامعه هیچ مسئولیتی احساس نمی کنند، خود را برده و زن را ارباب خود می گردانند. من اگر جای این پسر بودم، از همان روز اول آشنایی به این خانم اتمام حجت می کردم که تمام هزینه های زندگی باید %50، 50% باشد و هم مرد و هم زن شاغل در قبال حفظ خانواده و آینده زندگی، مسئولیت برابر دارند. 

سوال: 

در حالی که دخترها، به عنوان نیروی کار ارزان، بسیاری از فرصت های شغلی را از پسرها گرفته اند، چرا باید فقط پسرها متقبل هزینه های خانواده باشند؟ با وجودی که تشکیل خانواده در شرایط امروز، حقیقتا، ایثاری از جانب پسر است و باید قدردان چنین پسرهایی بود، چرا والدین پسر (علی الخصوص مادرها) با وجود سختی های فراوان زندگی و آمار بالای طلاق، طرفدار و راهنمای حقوق پسرها نیستند و با تنظیم مهریه های چند صد سکه ای، پسر بیچاره را از چاله زندگی مجردی به چاه زندگی متاهلی می اندازند و حتی پس از آن از حمایت مالی پسر نیز دریغ می ورزند. آیا ازدواج پسر در این شرایط و با هزینه های سنگین آن و با وجود فوران فحشا و دسترسی آسان به زنان بدکاره برای ارضای امیال جنسی، عقلانی است؟ 



نمای چهارم:
هشت سال پیش بود که با شعارهای جذاب و مردمی دکتر احمدی نژاد، به صحنه آمدیم و با آرای بالایی، او را به عنوان رئیس جمهور برگزیدیم. فکر می کردیم اگر او بیاید فساد اقتصادی و سیاسی از کشور رنگ می بندد و با دوران تازه ای در تاریخ معاصر ایران مواجه خواهیم شد. اگر چه دکتر احمدی نژاد در چهار سال اول بسیار خوب و قوی کار کردند و حامیان وی بر همین اساس، او را برای 4 سال بعد نیز انتخاب کردند، ولی چهار سال دوم دولت، تلخی بسیاری در کام مردم نشاند. مهمترین اتفاق تلخی که در دولت ایشان به وقوع پیوست و دولت دهم، مقصر اصلی آن است تورم و فشار اقتصادی بسیار زیادی است که ابتدا با بالا رفتن قیمت ارز و سکه در بازار و سپس با سه برابر شدن قیمت خودرو در کارخانه های دولتی به وقوع پیوست و باعث شوک بزرگ مالی به قیمت تمام اجناس موجود در بازار گردید.

نتیجه گیری: 
شاید در نظر خیلی از عوام جامعه، در مدل حکومتی جمهوری، کاندیدای مردم باید حامی مردم باشد و هر کسی که از این مدل بیرون می آید و به عنوان رئیس و حاکم کشور انتخاب می شود باید دربست در خدمت مردم باشد ولی طی دهه های گذشته، اگرچه مردم در هر دوره رئیس جمهوری را برای کشور برگزیده اند ولی افراد منتخب شان، آنگونه که از آنها انتظار خدمت به مردم و حفظ آرمان های جامعه اسلامی و هدایت نیروها در مسیر متعالی می رفته در قواره خودشان ظاهر نشده اند و بعضا خلاف خواست مردمی که «پیشرفت و حرکت به سمت زندگی بهتر» بوده است حرکت ننموده اند. چه بسا طی سالها و دهه های گذشته، مشکلات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جامعه ایرانی، روز بروز بیشتر شده است.

سوال: 
آیا مدل حکومت داری جمهوری در ایران و کشور های جهان، مدل کارآمدی است و به نفع مردم است؟ یا فقط بازیچه ای برای فریب مردم در جهت پیشبرد سیاست های کلان حاکمیتی در قرن 21 است؟ آیا کاندیداهای مردم در سکان ها و کرسی های مختلف به وعده های خودشان به خوبی عمل کرده اند یا همین مدل، خود یکی از دلایل مرگ اخلاقی جوامع و حرکت در سراشیبی سقوط با سردمداری سران مادی گرا و زیرک است؟


سخن تکمیلی 
شواهد فراوان و تجارب شخصی ما نشان می دهد، جامعه ایرانی روز بروز از دین گرایی و اخلاق مداری فاصله می گیرد. اینکه چه مسائل و استراتژی های نادرستی باعث به وجود آمدن بحران های این چنینی در جامعه می شود بحث و مجالی جدا می طلبد. لیکن آمار بالای دزدی، کلاهبرداری، عهد شکنی، قتل، دعوا و خشونت، احساس نا امنی، بیکاری، اعتیاد، ناامیدی، بالا رفتن سن ازدواج جوانان و تعداد مجردها، درگیری های خانوادگی، طلاق عاطفی، ناامیدی نسبت به آینده، نارضایتی از سبک زندگی و سوالات کلیدی و کلی دیگر بیانگر این است که مدل پیشرفت و توسعه جامعه ما در دهه و سالهای گذشته (و علی الخصوص پس از انقلاب اسلامی) اگر آنرا به کلی غلط ننامیم، لیکن باید آنرا دارای نقائص و انحرافات زیادی بدانیم. 

جامعه و مردم همچون آب می مانند که در هر ظرفی که ریخته شود متناسب با آن ظرف تغییر شکل می دهند. علت بسیاری از دین گریزی و بی اخلاقی هایی که در جامعه ما به وفور مشاهده می شود و حتی در سطح کلان به سیاستمدار های ما نیز سرایت کرده است ناشی از همان رویکردهای غیرجامع و ناقصی است که طی این سالها، کشور و مسئولان منتخب مردم اتخاذ کرده اند.

عزیزی می گفت عرب را باید سیر و عجم را گرسنه نگه داشت تا بتوان بر آنها حکومت کرد. خدا می داند چه سیاست های کلانی در پس تصمیمات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی قرار دارد؟!

در انتها سوالاتی را مطرح می نمایم تا با تفکر در مورد آنها، بیشتر متوجه مشکلات جامعه مان شویم:
1. به نظر شما چه مسائلی باعث می شود که زنان و دختران جوان جامعه ما، همچون مادرانشان نباشند و علاقه ای به قبول نقش مادری و همسری نداشته باشند؟ یا بسیار پر توقع شده اند و آستانه تحمل و شکیبایی شان در مقابل حوادث و تلخی های زندگی بسیار کم شده است؟

2. به نظر شما چه مسائلی باعث می شود که بعضی افراد به شخصیت های دینی که هیچ فساد اخلاقی و سیاسی و تخلفی در کارنامه شان دیده نمی شود، بد و بیراه بگویند؟ یا به دین و اهل بیت پشت کنند و نعوذ بالله حرف زشتی زنند؟

3. به نظر شما چه مسائلی باعث شده است که درصد قابل توجهی از جمعیت معتادان کشور را مردان جوان تشکیل دهند؟ چه عواملی دست در دست هم می دهد که جوان به دخانیات و مواد مخدر روی می آورد؟

4. به نظر شما چه مسائلی باعث بی میلی دختران به ازدواج و قبول نقش خانوادگی و علاقه به مجرد زیستن و مستقل بودن شده است؟ یا به عبارت دیگر چه شده است که دختران و زنان در بسیاری از عرصه ها از مردان پیشی گرفته اند و مردان در بسیاری از رسته های از زنان و دختران عقب مانده اند؟

5. با وجودی که کشور ما از لحاظ منابع طبیعی موقعیت استراتژیک و هوشمندی و جمعیت جوان در رتبه خوبی قرار دارد، چرا تعداد بیکاران اینقدر زیاد است و حتی طبق آمار مستند، در حال حاضر تعداد بیکاران پسر از تعداد بیکاران دختر بیشتر شده است؟ چه دلایلی باعث شده است که حکومت در حال حاضر نتواند پاسخگو و تامین کننده اشتغال نسل جوان کشور باشد؟

6. به نظر شما آیا با وجود بحران های امنیتی و اجتماعی جامعه ایرانی همچون فعالیت تجزیه طلبانه قومیت ها برای جدایی از ایران و نقشه استعمار جهانی برای تغییر نقشه خاورمیانه و پیوند کشور عزیزمان با افغانستان و کشورهای عقب افتاده، وجود حدود 15 میلیون تبعه افغانستانی مهاجر غیر قانونی و قانونی افغان در کشور ما صحیح است؟

7. به نظر شما آیا تاکید بر بعد نظامی در جامعه ایرانی با طرح ایده هایی همچون ارتش 20 میلیونی و بسیج نظامی، منجر به ارتقای سطح فرهنگی و اخلاقی جامعه ایرانی خواهد شد و یا نتیجه عکس خواهد داد؟

8. به نظر شما آیا درست است که 3 واگن مترو را به صورت اختصاصی ویژه زنان جامعه قرار دهند و به هیچ مردی اجازه ورود به این قسمت را ندهند و اگر مردی در قسمت زنان مترو بنشیند با توهین و تحقیر انتظامات مواجه شود ولی خانم ها براحتی در قسمت آقایان بنشینند و هیچ کسی به آنها نیز تذکر ندهد؟

9. به نظر شما آیا درست است که 2 سال عمر پسران جوان را در سربازی به بطالت بگذرانیم و اسم این بیگاری و اتلاف وقت را «خدمت مقدس» بنامیم و در عوض در همان حال، امکانات رفاهی و آموزشی و پیشرفت علمی و اجتماعی در اختیار دختران قرار بگیرد؟ چه قانون و فتوایی، عقب افتادگی پسران در پس شرایط سخت و سنت های پوسیده جامعه ایرانی را جبران می نماید؟

10. به نظر شما چرا اکثر مسئولان به ولایت فقیه «التزام عملی» ندارند و برنامه های جاری کشور تطبیقی با نظرات ولی فقیه ندارد به طوری که بارها مقام رهبری به عنوان تعیین کننده سیاست های راهبردی کشور، از بی توجهی به فرامین و دستورات شان گلایه نموده اند؟

توصیه های بیشتر برای مطالعه:  
1. متن کامل سخنرانی مهم آیت الله خامنه ای: اصل قضیه، درست کردن سبک زندگى است 
2. انتقاد محمد اصفهانی از کشورداری و رفتار مسئولان با مردم مظلوم ایران 
3. «بوتیک» نگاهی به مشکلات جوانان شهری جامعه ی ایران  

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۹۱/۱۲/۲۴
سید ابوالفضل هاشمی

نظرات  (۱)

لحن و فرم جامعه شناسانه ولی نگاه نازک دل شاعرگونه! خوبه، هر چه از دل برآید...
میگه: غم زمانه خورم یا فراغ یار کشم/ به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی